مقالات
چرا باید اهمالکاری را جدی بگیریم؟
وقتی عقب انداختن کارها فقط یک عادت نیست
زهرا همیشه فکر میکرد مشکلش تنبلی است.
هر بار که کار مهمی داشت، به خودش میگفت:
- از فردا شروع میکنم.
- از شنبه.
- از اول ماه.
- از وقتی ذهنم آرامتر شد.
- از وقتی برنامهام سبکتر شد.
اما آن «فردا» هیچوقت واقعاً نرسید.
او باهوش بود. اهدافش را هم میشناخت. حتی خوب میدانست چه کارهایی برای پیشرفت خودش لازم است.
با این حال، پایان بیشتر روزها یک حس تکراری سراغش میآمد:
- عذاب وجدان
- دلخوری از خود
و یک جمله آشنا در ذهنش تکرار میشد: «باز هم انجامش ندادم.»
خیلیها اهمالکاری را یک عادت ساده میبینند؛ چیزی شبیه شلختگی در برنامه یا ضعف در اراده.
اما واقعیت این است که اهمالکاری، اگر تکرار شود، کمکم روی عزت نفس و احساس توانمندی اثر میگذارد؛ و حتی کیفیت روابط و سلامت روان را هم تحت تأثیر قرار میدهد.
چرا باید همین حالا به اهمالکاری توجه کرد؟
چون اهمالکاری علاوه بر زمان، تصویر ما از خودمان را هم تغییر میدهد.
آدمی که بارها و بارها کار مهمش را عقب میاندازد، کمکم ممکن است به این نتیجه برسد:
- من آدم منظمی نیستم.
- من اراده ندارم.
- من هیچوقت درست نمیشوم.
این دقیقاً همان جایی است که مسئله از مدیریت زمان عبور میکند و به یک مسئله روانشناختی تبدیل میشود.
فرد دارد کمکم رابطهاش با خودش را خراب میکند.
زهرا هم بهمرور از خودش ناامید شده بود. هر کار ناتمام برای او تبدیل شده بود به یک مدرک تازه علیه خودش؛ مدرکی برای اینکه به خودش ثابت کند کافی نیست.
اهمالکاری چه چیزی را از ما پنهان میکند؟
خیلی وقتها پشت اهمالکاری ترس هست:
ترسهای پنهان پشت اهمالکاری
- ترس از شکست
- ترس از کاملنبودن
- ترس از قضاوتشدن
- و حتی ترس از موفقشدن و مسئولیتهای بعد از آن
برای همین بعضی افراد ساعتها درگیر کارهای فرعی میشوند؛ نه چون نمیدانند کار اصلی مهمتر است، بلکه چون کار اصلی برایشان بار هیجانی دارد.
مثلاً کسی که باید مقاله بنویسد، شاید در ظاهر فقط کار را عقب میاندازد؛ اما در عمق ذهنش این فکر میچرخد:
- اگر خوب از آب درنیاید چه؟
- اگر بفهمند به اندازهای که فکر میکنند توانمند نیستم چه؟
وقتی این لایههای پنهان را نبینیم، ممکن است فقط خودمان را سرزنش کنیم؛ درحالیکه سرزنش نهتنها معمولاً اهمالکاری را کمتر نمیکند، بلکه احساس ناتوانی را بیشتر میکند.
چرا پرداختن به اهمالکاری یک ضرورت است، نه یک انتخاب لوکس؟
چون زندگی از کارهای عقبافتاده ساخته میشود:
- از همان تماسهایی که نگرفتیم
- تصمیمهایی که عقب انداختیم
- مهارتهایی که یاد نگرفتیم
- فرصتهایی که گفتیم «بعداً»
آدم فکر میکند یک بار عقبانداختن مهم نیست و شاید واقعاً یک بار مهم نباشد.
اما وقتی این الگو تکرار میشود، هزینهاش بالا میرود.
هزینه اهمالکاری، فرسودگی ذهنی هم هست.
ذهن درگیر کار ناتمام آرام نمیگیرد. حتی وقتی ظاهراً در حال استراحتیم، بخشی از روان ما زیر بار کارهای انجامنشده مانده است.
برای همین خیلی از افرادی که اهمالکاری میکنند، بیشتر بهخاطر وزن روانی کارهای ناتمام خستهاند.
نقطه تغییر از کجا شروع میشود؟
معمولاً تغییر از جایی شروع میشود که فرد بهجای تحقیر خودش، مسئله را درست بفهمد.
زهرا در جلسه مشاوره جملهای شنید که برایش تکاندهنده بود:
اینکه تو مشکل شخصیت نداری؛ تو درگیر یک الگوی رفتاری تثبیتشدهای که میشود آن را فهمید و تغییر داد.
همین جمله برایش آرامش داشت؛ چون سالها فکر میکرد باید اول آدم دیگری شود تا بتواند کارهایش را انجام دهد.
درحالیکه لازم نبود شخصیتش عوض شود؛ فقط باید رابطهاش با ترس و شروعکردن تغییر میکرد.
او کمکم یاد گرفت بهجای اینکه از خودش بپرسد: «چرا من اینقدر بیارادهام؟» از خودش بپرسد: «الان دقیقاً چه چیزی باعث مقاومت من شده است؟»
این سؤال ساده بود، اما در را به فهم تازهای باز میکرد.
پس چرا باید روی اهمالکاری کار کنیم؟
چون اگر روی آن کار نکنیم، بخشی از اعتماد ما به خودمان هم تحلیل میرود.
باید روی اهمالکاری کار کنیم، چون هر بار شروعنکردن میتواند این پیام را در ذهن ما تکرار کند: «از پس زندگی خودمان برنمیآییم.»
و هر بار شروعکردن، حتی اگر کوچک باشد، میتواند پیام متفاوتی بسازد: «من میتوانم برخلاف حال لحظهایام عمل کنم.»
پرداختن به اهمالکاری یعنی مراقبت:
- از آینده
- از عزت نفس
- از آرامش روان
- و از فرصتهایی که دیگر تکرار نمیشوند
سخن پایانی
اهمالکاری یک زنگ هشدار است؛ زنگ هشداری که میگوید بین آنچه برای ما مهم است و آنچه در عمل انجام میدهیم، فاصله افتاده است.
اگر این فاصله زیاد شود، فرد از خودش هم دور میشود.
برای همین سؤال اصلی این نیست که: «چرا باید اهمالکاری را درمان کرد؟»
سؤال اصلی این است: «اگر به آن نپردازیم، چه چیزهایی را آرامآرام از دست میدهیم؟»