مقالات
چرا تنبل نیستید؟ پشت پرده اژدهای اهمالکاری که کسی به شما نمیگوید!
شنبه صبح بود و سارا خیره شده بود به صفحه سفید لپتاپش. قرار بود پروپوزال ارشدش را بنویسد؛ کاری که سرنوشت تحصیلیاش به آن بستگی داشت. اما بهجای نوشتن، ناگهان خودش را در حال تمیز کردن کشوی جورابهایش یافت! بعد از آن سراغ شستن ظرفها رفت و در نهایت دو ساعت در اینستاگرام چرخید.
وقتی شب شد، سارا ماند و یک صفحه همچنان سفید و یک دنیا حس گناه و خودسرزنشگری. با خودش زمزمه کرد: «من چقدر تنبلم! چرا هیچوقت نمیتوانم کارهایم را بهموقع انجام دهم؟»
اگر شما هم روانشناس باشید یا مثل سارا بارها این چرخه دردناک را تجربه کرده باشید، میدانید که این سناریو چقدر آشناست. اما یک خبر مهم برای شما دارم: بزرگترین شکاف دانشی و باور غلط عمومی این است که مردم فکر میکنند اهمالکاری یعنی تنبلی!
امروز میخواهیم این نقاب اشتباه را برداریم و ببینیم واقعاً پشت پرده به تعویق انداختن کارها چه میگذرد؟
تفاوت تنبلی و اهمالکاری چیست؟
اگر فرد اصلاً تمایلی به انجام کار ندارد، بگذارید یک بار برای همیشه این مرز را مشخص کنیم.
تنبلی
«تنبلی» یعنی فرد پیامدهای انجام ندادن کار را مهم نمیداند و از بیکار بودن و استراحت کردن لذت میبرد. تنبلها عذاب وجدان ندارند!
اهمالکاری
اما در «اهمالکاری» موضوع کاملاً برعکس است. فرد بهشدت دوست دارد کار را انجام دهد، به آینده و عواقب کار اهمیت میدهد، اما وقتی میخواهد شروع کند، یک نیروی نامرئی جلویش را میگیرد.
فرد در تمام مدتی که کار را عقب میاندازد، در حال زجر کشیدن، اضطراب و خودخوری است. پس چطور ممکن است کسی که اینقدر زجر میکشد، تنبل باشد؟
ریشه اصلی چیست؟ مدیریت زمان یا مدیریت احساسات؟
باور غلط دوم این است که فکر میکنیم اهمالکاری ناشی از ضعف در مدیریت زمان است. برای همین فوراً سراغ خریدن دفترچه برنامهریزی، نصب اپلیکیشنهای مدیریت کار و نوشتن لیستهای طولانی میرویم. اما بعد از چند روز، دوباره همان آش و همان کاسه!
واقعیت علمی که در اتاقهای درمان و پژوهشهای روانشناسی ثابت شده، این است:
اهمالکاری یک مشکل مدیریت احساسات است.
وقتی سارا به صفحه سفید لپتاپ نگاه میکرد، مغز او کارهای سخت و مبهم را بهعنوان یک «تهدید» شناسایی کرد. مغز ما طوری طراحی شده که از تهدیدها فرار کند.
تهدید سارا چه بود؟
تهدید سارا شامل موارد زیر بود:
- ترس از قضاوت شدن
- ترس از اینکه پروپوزالش خوب نشود؛ یعنی کمالگرایی
- ترس از شکست
مغز سارا برای نجات او از این احساسات منفی، یعنی اضطراب و ترس، او را به سمت یک پاداش فوری و امن هدایت کرد: تمیز کردن کشوی جورابها!
این کار به سارا حس کاذب «مفید بودن» داد و مغزش را موقتاً آرام کرد؛ هرچند در بلندمدت اضطرابش را صد برابر کرد.
چطور با اژدهای اهمالکاری صلح کنیم؟
حالا که فهمیدیم مشکل از تنبلی نیست و ریشه در احساسات ما دارد، چطور باید با آن روبهرو شویم؟
۱. برچسب تنبلی را بردارید و با خود مهربان باشید
تحقیقات نشان میدهد افرادی که بعد از اهمالکاری خودشان را میبخشند و دست از سرزنش برمیدارند، در کارهای بعدی کمتر اهمالکاری میکنند.
سرزنش خود، اضطراب را بیشتر میکند و اضطراب بیشتر یعنی فرار دوباره به سمت اهمالکاری!
۲. قانون شروع پنجدقیقهای را اجرا کنید
مغز ما از کارهای بزرگ میترسد. بهجای اینکه بگویید: «امروز باید کل پروپوزال را بنویسم»، به خودتان بگویید:
«من فقط پنج دقیقه پشت لپتاپ مینشینم و فقط یک پاراگراف مینویسم. بعد از پنج دقیقه اگر نخواستم، کار را رها میکنم.»
در ۹۰ درصد مواقع، وقتی سد اولیه شروع شکسته شود، مغز راه میافتد و کار را ادامه میدهد.
۳. کارها را خرد و لقمهلقمه کنید
یک پروژه بزرگ مثل غول مرحله آخر بازیهاست! آن را به قدمهای بسیار کوچک و خندهدار تقسیم کنید.
برای مثال:
- مرحله اول: فقط روشن کردن لپتاپ
- مرحله دوم: باز کردن فایل ورد
همین!
سخن پایانی
دفعه بعد که دیدید کاری را عقب میاندازید، بهجای سرزنش و اینکه خودتان را تنبل و بیاراده خطاب کنید، یک نفس عمیق بکشید.
از خودتان بپرسید:
«الان از چه احساسی دارم فرار میکنم؟ ترس؟ کمالگرایی؟ خستگی؟»
باور کنید شما تنبل نیستید؛ شما فقط یک انسان هستید که مغزتان دارد سعی میکند از شما در برابر احساسات ناخوشایند محافظت کند.
با شناخت این باور غلط و یادگیری مدیریت احساسات، میتوانید بهراحتی کنترل فرمان زندگیتان را دوباره به دست بگیرید.